" چشم هـــــایت را ببنـــــــد " روزهــــای تعــطیــــل سخـــــت تر میگـــــذرند چشمانم را برای آمدنت کوک مینکم **** برایم دعا کن مــــــــرا با خیالت تنهـــــــا نگذار خیالت اصلا به تو نرفتهـ اســـت... مهــــــربان نیست..!! آزارمـ ـ میدهـــــد.. دلمـ ـــ خودت را میخواهـــــــد... گفتی دوستم داری به اندازه قطرات بارانی که بر روی صورتت میریزد و من هم دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفتی..... 
تحمـل اینکه بـدانـــــم ، می بینی و بی خیــــــــــالی
خیلی سخت اســت
چـــون میدانـــم وقــــت داری به مـــن فکر کنی
اما نمیکنی...
نمی آیی و من برای همیشه خواب میمانم
این روز ها خیلی نیاز دارم که بدانم
به یاد منــی
ﺑﺪﻭﻧﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﺕ
ﺍﻣﺎ ﻧﺘﻮﻧﯽ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨﯽ
ﻧﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻧﻪ ﻓﮑﺮﺷﻮ

برچسب:
نویسنده: سروش